حاج ملا هادي السبزواري
362
شرح مثنوى
آن آب جداگانه را ببين ، و اگر اثر خاك است آن خاك ، و همچنين . و اگر اثر تركيب است . در جماد و نبات نگر . و معلوم است كه اثر مركب بايد از سنخ اثر اجزاء باشد ، مثل حَرّ و بَرد ، ولى معتدله . پس اينها و آنها را كه به اصل خود راجع ساختى ، اِلىَ الله يَرجعُ الُامورُ . ( ( 2455 ) ) اصل و سر چشمهء خوشى آن است آن * زود تجرى تحتها الانهار خوان ن 315 19 - ك 116 37 تجرى تحتها الانهار : اين تأويل كه اشارت فرموده به قولش : « ازو مىرود » تا اينجا ، از براى تجرى . . . ، گذشت در دفتر اول ، در سبوى آب اعرابى هديه براى خليفه . شكر نعمت چون كنى چون شكر تو نعمت تازه بود ز احسان او ن ندارد - ك 116 38 نعمت تازه بود : اين مضمون بسيار در ادعيهء مأثوره مذكور است . ( ( 2456 ) ) كه مگر نوعى دعايى كرده اى * از جهالت زهر بايى خورده اى ن 315 22 - ك 117 2 زهربا : آش مسموم ، نظير شوربا و سركه با و مانند اينها . ( ( 2462 ) ) تافت ز ان روزن كه از دل با دل است * روشنى كه فرق حق و باطل است ن 316 5 - ك 117 6 از دل با دل است : كه اَلقَلبُ يَهدى اِلىَ القلَبِ . ( ( 2469 ) ) از خطر هاروت و ماروت آشكار * چاه بابل را بكردند اختيار ن 316 12 - ك 117 9 از خطر : اشارت است به كريمهء * ( وَما أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ 2 : 102 ( 1 ) و قصهء ايشان مأثور و مشهور است . ( ( 2470 ) ) تا عذاب آخرت اينجا كشند * گر بزند و عاقل و ساحروشند ن 316 13 - ك 117 11 گر بز : چون هرمز ، ( به گاف فارسى ) : محيل و مكَّار . و جربزه كه طرف افراط حكمت است ، معرب اين است . ( ( 2473 ) ) اى خنك آن كو جهادى مىكند * بر بدن زجرى و دادى مىكند ن 316 16 - ك 117 12 دادى مىكند : داد به معنى فرياد و فغان نيز آمده ، و اينجا سبب آن مراد است . و چون تأسيس بهتر از تأكيد است ، پس بهتر آن است كه به معنى عدالت باشد ، و مراد اين باشد كه اهمال امر بدن هم نكند در رياضت ، كه مركب نفس ناطقه است . وَأعطِ كُلَّ ذى حَقّ حَقَّه . ( ( 2484 ) ) اين جهان تيه است و تو موسى و ما * از گنه در تيه ماند مبتلا ن 317 5 - ك 117 18
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 102 . .